نخستین گام در راه کسب معرفت  

گروهی از صاحب نظران چنین معتقدند که تلاش انسان برای کسب معرفت، با کوشش او در راه شناختن طبیعت آغاز شده است. البته این شناخت در نخستین مرحله بسیار سطحی و محدود بوده و از شناسایی شکل، رنگ، بو، مزه، سردی، گرمی، نرمی، زبری و مانند اینها، آن هم در دایره محدود موجوداتی که انسان پیرامون خویش می یافته، تجاوز نمی کرده است، و تقریباً در حد همان شناختی بوده است که بسیاری از حیوانات دیگر نیز از محیط زندگی خود دارند.
امتیاز بزرگ انسان بر حیوانات دیگری که می شناسیم همواره در این جهت بوده که تلاش او برای کسب معرفت در این مرحله ابتدایی متوقف نشده و همواره کوشیده است تا بیشتر و بهتر بفهمد و بشناسد. تجربه پر دامنه تاریخ نشان داده است که انسان در راه افزایش معرفت و آگاهی خود از جهان، بسی توسعه طلب بوده و در این راه تا کنون در هیچ حد و مرزی، از تلاش و کوشش و حرکت باز نایستاده است.
یکی از مسائل پیچیده درباره زندگی انسان این است که انگیزه دانش طلبیِ بی حد و مرز او چیست؟ آیا شناختن و فهمیدن، اصولاً یکی از خواسته های اصیل اوست که تا کنون به حد اشباع ارضا نشده، و شاید هرگز به حد اشباع ارضا نشود، یا شناختن و فهمیدن برای انسان یک خواسته اصیل و مستقل نیست، این خواسته های دیگر اویند که وی را به سوی دانش طلبی هر چه بیشتر سوق می دهند تا از دانشی که به دست می‌آورد در راه ارضای هر چه بهتر و دل انگیز تر آن خواسته ها استفاده کند؟
پاسخ روشن و قطعی به این مسئله کار آسانی نیست، ما نیز در بحث کنونی خود به آن نمی پردازیم؛ انگیزه دانش طلبی بی حد و مرز انسان هر چه می خواهد باشد، آنچه مسلم است این است که او در راه کسب معرفت به دنبال هر گام، در پی برداشتن گام دیگر بوده و از تلاش در این راه هرگز باز نایستاده است.۱

شناخت علمی طبیعت

انسان پس از آشنایی سطحی و ساده با طبیعت، در صدد شناسایی عمیقتر آن برآمد و بر آن شد که از ساختمان داخلی موجودات طبیعی، روابط آنها با یکدیگر، و عواملی که موجب پدید آمدن یا از بین رفتن آنها می شوند آگاه گردد. آگاهی های ارزنده ای که بشر در این زمینه به دست آورد، در زندگی به دردش خورد؛ درهای تازه ای به سوی بهزیستی به رویش گشود، و به همین جهت او را برانگیخت تا هر چه بیشتر با طبیعت و رازهای نهفته اش آشنا شود. این آشنایی روز به روز وسیعتر و عمیق تر و بارور تر شد و شاخه های مختلف علوم طبیعی را پدید آورد.

"آشنایی با «شکل» و «عدد»"

حدس می زنیم که انسان در همان مراحل نخستین طبیعت شناسی با شکل و عدد نیز آشنا شده باشد. البته شناخت شکل و عدد در این مرحله برای او تابعی از شناخت کلی موجوداتی بود که شکلها و عدد ها در آنها تحقق می یافتند. به عبارت دیگر او در این مرحله با «شکل مقیّد» و «عدد مقیّد» آشنا شد، نه با «شکل مطلق» و «عدد مطلق».

این آشنایی ساده با شکل و عدد مقیّد برای انسان بسیار پر برکت بود، و وقتی به آن مرحله از تکامل فکری رسید که توانست «شناخت کلی و مجموعی» خویش را که از موجودات خارجی داشت، تجزیه و تحلیل کند، و برای هر یک از صفات و مختصات یک موجود، مفهوم جداگانه‌ای بسازد؛ برای شکل و عدد نیز مفاهیم جداگانه‌ای ساخت. مفاهیمی «مجرد» از هر چیز دیگر، و به این ترتیب در پرتو خلاقیت ذهنی و قدرت فکری خویش، در ذهن خود «عدد ریاضی» و «شکل هندسی» را پدید آورد.
عدد ریاضی و شکل هندسی زمینه تازه ای برای کاوشگری انسان جست و جوگر شد و جمعی از هوشمندان را برانگیخت تا درباره این دو به مطالعه پردازند.
این هوشمندان همان عملیات ساده اندازه گیری را که انسان در زندگی روزمره انجام میداد، روی «شکل و عدد مجرد ریاضی» انجام دادند و کم کم رابطه های کلی پر ثمری میان اعداد و اشکال مطلق کشف کردند که برای آنها تازگی داشت.
شناسایی این روابط به شناخت وسیعتر طبیعت نیز کمک می کرد و این کمک انگیزه ای دیگر برای کاوش بیشتر درباره این روابط بود. در پرتو این کاوش رشته تازه ای از علم پدید آمد که به ورزیدگی فکری فراوان احتیاج داشت و «علم ریاضی» نامیده شد.

شناخت مبادی طبیعت

کاوش علمی درباره پدیده های طبیعی و علل پیدایش آنها، کم کم توجه عده ای از انسانهای بلند اندیشه را به مسئله تازه ای جلب کرد؛ آنها به این نکته برخوردند که یک پدیده طبیعی تحت تاثیر علل و عوامل گوناگون به وجود می‌آید؛ ولی هر یک از این علل و عوامل، باز یک پدیده طبیعی است که باید علل پیدایش آن را نیز کشف کرد.

اگر علل پیدایش این علتهای طبیعی نیز چیزی جز چند پدیده طبیعی نباشد، باز باید در صدد شناختن علل پیدایش آنها بود، بنابراین آنها از خود پرسیدند:
آیا این سلسله معلولها و علتهای طبیعی، بی نهایت ادامه دارد، یا مبدا، یعنی نقطه آغازی می رسد که سرچشمه هستی است؟ و اگر به نقطه آغاز می رسد، این نقطه چیست و کجاست؟
طرح این مسئله به صورت علمی منشا پیدایش رشته تازه ای از علم و معرفت شد که هدف آن «شناخت مبادی طبیعت» بود.

مابعدالطبیعه

ارسطو، اندیشمند بزرگ یونان (۳۸۴_۳۲۲ق م) مقاله های مفصلی در زمینه «شناخت مبادی طبیعت» نوشته که بخش قابل ملاحظه ای از گنجینه علمی و فلسفی او را تشکیل داده است. در مجموعه منظمی که از آثار علمی و فلسفی ارسطو به یادگار مانده، این بخش بلافاصله بعد از بخش علوم طبیعی قرار گرفته است.

ابن ندیم (؟_۳۸۵ هـ ق) در کتاب معروفش الفهرست در شرح کارهای علمی ارسطو گوید:
«ترتیب کتبه: المنطقیات، الطبیعیات، الالهیات۲، الخلقیات.»۳
آیا این ترتیب از خود ارسطو است یا ناشران آثار او پس از مرگش آنها را به این ترتیب تنظیم و منتشر کرده اند؟
فرهنگ معین در این باره گوید:
«… ارسطو این بخش از حکمت را پس از علم طبیعت (فیزیک) قرار داد و آن را (متافیزیک) نامید.»۴

ولی دایرةالمعارف آلمانی بروکهاوس۵ این تنظیم را کار ناشران آثار ارسطو می شمرد و می گوید:

«متافیزیک، تعالیم مربوط به آخرین علل اشیاء که در ورای مشاهده و تجربه قرار دارند. اصل این کلمه به معنی «بعد از فیزیک» است، زیرا ناشران آثار ارسطو این بخش از نوشته های او را بعد از فیزیک (طبیعیات) قرار دادند.۶
به هر حال، در مجموعه های فلسفی که از مشّائین یعنی دنباله رو های ارسطو در فلسفه، در دست است، بخش مربوط به «شناخت مبادی طبیعت» بعد از بخش مربوط بهذ«شناسایی طبیعت، یعنی طبیعیات» آمده است.
ابن سینا (۳۷۰_۴۲۸ هـ ق) در کتاب شفا گوید:
«…این فن ششم است. سپس به دنبال آن، در فن هفتم در احوال گیاهان و در فن هشتم در احوال جانوران می نگریم و علم طبیعی را در اینجا به پایان می رسانیم. بعد علم ریاضی را در چهار فن می آوریم.
سپس علم الهی و به دنبال آن مختصری از علم اخلاق را می آوریم و کتاب را به پایان می رسانیم.»۶
ابن سینا اینجا وعده می‌دهد که بعد از «طبیعیات»، «تعلیمیات» یعنی «ریاضیات» را بیاورد و به دنبال آن «علم الهی» یعنی بخشش مربوط به «شناخت مبادی طبیعت» را، ولی در نسخه چاپی شفا عملاً به همان ترتیب ارسطویی رفتار شده و «علم الهی» بلافاصله بعد از «علم طبیعی» آمده است ؛ زیرا بخش «تعلیمیات» اصولاً در این نسخه نیست.براب اطلاع بیشتر در این زمینه به توضیح شماره یک که در پایان کتاب آمده است مراجعه نمایید.
۱. ممَنْهُومان لا یَشْبَعانِ، طالبُ عِلمٍ و طالبُ دنیا. «دو شیفته اند که به سیری نرسند: شیفته علم و شیفته دنیا.» (نهج‌البلاغه ۲:۲۴۱)

۲. «الهیات» نام دیگری برای بخش مابعدالطبیعه است.

۳. الفهرست.ص۳۶۱

۴. فرهنگ معین.بخش دوم، واژه «مابعد».۴.Brockhaus. این دایرةالمعارف از آندر ونیکوس (Andronikos) به عنوان نخستین کسی که این تنظیم از او به ما رسیده نام می برد.

۵. بروکهاوس، واژه متافیزیک.

۶. شفا.طبیعیات، ص ۲۷۷.

"کتاب خدا از دیدگاه قرآن، نوشته شهید مظلوم آیت الله بهشتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص۲۴-۱۸"

"استفاده لطفا با ذکر منبع"