با چشمان شب بو ببینید!

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

راه

حالم را پرسیدند...
گفتم رو به راهم
کسی نفهمید رو به کدام...
راهم...


"تکیه بر دیوار نمناک، علیرضا داوری"

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب

بازی

کودکی را دیدم گریه میکرد و می گفت

کسی با من بازی نمی کند...

ته دل گفتم تو بزرگ شو...

ببین چه بازیهایی روزگار با دلت می کنه...


رز سیاه

 

"تکیه بر دیوار نمناک، علیرضا داوری"
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب

تکیه بر دیوار نمناک

روزگاریست در این شهر غریب
بین این آدمها که ز تنهایی خود می ترسند...
وز پس آئینه از دیدن خود می لرزند...
من تو را پاک ترین یافته ام
آنقدر پاک، که گر آب نبود
من تو را آب صدا می کردم


"تکیه بر دیوار نمناک، علیرضا داوری"
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب