با چشمان شب بو ببینید!

۱۶ مطلب با موضوع «اشعار» ثبت شده است

هنوز مانده از این قصه صفحه‌ای دیگر...

فُرودین

همچنان ما همه از رسم تو خط می‌گیریم
رفته‌ای باز مدد از تو فقط می‌گیریم


نه فقط دست زمین از تو، تو را می‌خواهد
سالیانی‌ست که معراج خدا می‌خواهد-


زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه‌ای جای یتیمان عرب بنشیند


بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی


بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذارا؛ عدم را بردار


باز هم تیغ دودم را به کمر می‌بندی
باز هم پارچۀ زرد به سر می‌بندی


تا که شمشیر تو در معکره‌ها هو بکشد
نعرۀ حیدری «أین تَفرّوا» بکشد


باز از خانه می‌آیی به خداوند قسم
رستخیزانه می‌آیی به خداوند قسم


تا زمین باز هم آباد شود باز بیا
ای بزنگاه ازل تا به ابد باز بیا


تازه این اول قصه‌ست حکایت باقی‌ست
ما همه زنده بر آنیم که رجعت باقیست


رفته ساقی که قدح پر کند و برگردد
عرش را غرق تحیّر کند و برگردد


دیر یا زود ولی می‌رسد از راه آخر
یک نفر عین علی می‌رسد از راه آخر


می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد


دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام
می رود قصّۀ ما سوی سرانجام آرام...

منبع: "تحیّر، مثنوی-غزل‌های علوی، سراینده: سید حمیدرضا برقعی، ص 91 و 92"


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

برخورد

نوری به زمین فرود آمد:
دو جا پا بر شن های بیابان دیدم.
از کجا آمده بود؟
به کجا می رفت؟
تنها دو جا پا دیده می شد.
شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.

ناگهان جا پا ها به راه افتادند.
روشنی همراهشان می خزید.
جا پا ها گم شدند،
خود را از رو به رو تماشا کردم:
گودالی از مرگ پر شده بود.
و من در مرده ی خود به راه افتادم.
صدای پایم را از راه دوری می شنیدم،
شاید از بیابانی می گذشتم.
انتظاری گم شده با من بود.
ناگهان نوری در مرده ام فرود آمد
و من در اضطرابی زنده شدم:
دو جا پا هستی ام را پر کرد.
از کجا آمده بود؟
به کجا می رفت؟
تنها دو جا پا دیده می شد.
شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.


"هشت کتاب، زندگی خواب ها، سروده ی سهراب سپهری، انتشارات طهوری"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

دیوان مستوره

ای نام نکوی تو سردرفتر دیوانها
وی مصحف روی تو زینت ده عنوانها۱
تنها نه منم مفتون بر چشم سیه مستت
بیمار بسی دارند آن نرگس فتّانها
آوازه ی حسن تو تا گشت به عالم فاش
نالان به غمت چون من طفلان به دبستانها
مستوره به هر جایی کز ناز قدم بنهد
در رهگذرش خوبان گیرند به کف جانها


۱. این غزل-که به تناسب موضوع اول دفتر آمده-در نسخه ی معرفت نیست.
رونق نیز بیت مقطع را نیاورده است. نقل از نسخه ی خطی میرزا علی اکبر.

http://mansor46.persianblog.ir/page/20

(عکس برگرفته از این آدرس است)


"کتاب دیوان مستوره، نشر آراس، مقابله و تصحیح؛ ماجد مردوخ روحانی"
"استفاده=ذکر منبع!!!"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

قطعنامه جنگل

طوفانی از تبر

ناگه به جان جنگل

                              افتاد
و هر چه را که کاشته بودیم
طوفان به باد داد
در گرگ و میش آتش و خاکستر
جنگل ولی هنوز
                         نفس می کشید
جنگل هنوز هم
                       جنگل بود
هر چند در دلش
جای هزار خاطره تاول بود
جنگل بلند و سبز
بپاخاست
و با تمام قامت
این قطعنامه را
                      تکذیب می کند!
جنگل هنور جنگل
جنگل همیشه جنگل
                            خواهد ماند!

"کتاب مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور، انتشارات مروارید، آینه های ناگهان، شاعر: استاد مرحوم قیصر امین پور"
"استفاده با ذکر منبع!"
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

یادداشت های گمشده

پس کجاست؟
چند بار 
خرت و پرت های کیف باد کرده را
                                                          زیر و رو کنم:


پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
کارت های اعتبار


کارت های دعوت عروسی و عزا
قبض های آب و برق و غیره و کذا


برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه های طبق قاعده


نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه معرفی


برگه رسید قسط های وام
قسط های تا همیشه نا تمام...


پس کجاست؟
چند بار
جیب های پاره پوره را
                                    پشت و رو کنم:


چند تا بلیط تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
                                           چند سکه سیاه


صورت خرید خاروبار
صورت خرید جنس های خانگی...


پس کجاست؟
یادداشت های درد جاودانگی؟1



1.همچنین اشاره به کتابی است از اونامونو فیلسوف، شاعر و نویسنده اسپانیایی که با قلم بهاءالدین خرمشاهی به همین نام ترجمه شده است.


 قیصر

"کتاب مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور، انتشارات مروارید، گلها همه آفتابگردانند، شاعر: استاد مرحوم قیصر امین پور"

استفاده از مطلب تنها با ذکر منبع!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

آبروی آب

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید


اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید

پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید


تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود

چون ابری از سراب ببارید و بگذرید


پنهان در آستین شما برق خنجر است
دستی از آستین به در آرید و بگذرید


ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم
ما را به دست دل بسپارید و بگذرید


با آبروی آب، چه باک از غبار باد!
نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید


 "کتاب مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور، انتشارات مروارید، آینه های ناگهان، شاعر: استاد مرحوم قیصر امین پور"

استفاده از مطلب تنها با ذکر منبع!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

تا انتها ظهور

امشب
در یک خواب عجیب
رو به سمت کلمات
باز خواهد شد.
باد چیزی خواهد گفت.
سیب خواهد افتاد،
روی اوصاف زمین خواهد غلتید،
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت.
چشم
هوش محزون نباتی را خواهد دید.
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.
راز، سر خواهد رفت.
ریشه زهد زمان خواهد پوسید.

سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد،
باطن آینه خواهد فهمید.


امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد.
بهت پرپر خواهد شد.


ته شب، یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد.


داخل واژه صبح
صبح خواهد شد.

سهراب

"هشت کتاب، سهراب سپهری، انتشارات طهوری"

استفاده با ذکر منبع لطفا!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

شیطان هم

از خانه به در، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت.
در جاده، درختان سبز، گل ها وا، شیطان نگران: اندیشه
رها می رفت.
خار آمد، و بیابان، و سراب.
کوه آمد و خواب.
آواز پری: مرغی به هوا می رفت؟
_ نی، همزاد گیاهی بود، از پیش گیا می رفت.
شب می شد و روز.
جایی، شیطان نگران: تنهایی ما می رفت.


"هشت کتاب، سهراب سپهری، انتشارات طهوری"
استفاده با ذکر منبع لطفا!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

تعبیر خواب

دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم:
در آسمان پر می کشیدم
و لابه لای ابرها پرواز می کردم
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می زد
آن گاه با خمیازه ای ناباورانه
بر شانه های خسته ام دستی کشیدم
بر شانه هایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
                            احساس می کردم!


 "کتاب مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور، انتشارات مروارید، آینه های ناگهان، شاعر: استاد مرحوم قیصر امین پور"
استفاده از مطلب تنها با ذکر منبع!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی

کوچه های خراسان

چشمه های خروشان تو را می شناسند
موج های پریشان تو را می شناسند


پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ های بیابان تو را می شناسند


نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند


از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی1
ای که امواج طوفان تو را می شناسند


اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند


کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند


1. حدیث سلسله الذهب که امام به هنگام عبور از نیشابور فرمودند.



 "کتاب مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور، انتشارات مروارید، تنفس صبح،  شاعر: استاد مرحوم قیصر امین پور"
استفاده از مطلب تنها با ذکر منبع!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
زینب سادات محمودی مهریزی